صائن الدين على بن تركه

195

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 383 ] و به هر رقيقهء خفيّه - كه حامل قوّت شامّه باشد و جميع آلات شمّ را حائز گشته ، ساير بويها را « 1 » شنوده - من بدان استنشاق بوى زلف مشكبوى او مىكنم . « 2 » هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى * از دولت آن زلف چو سنبل شنوى [ 384 ] و به هر بضعه‌اى و عضله‌اى - كه حامل قوّت سمع باشد و حاوى همهء « 3 » گوشها شده به همه شنواييها شنوا « 4 » - خطاب مستطاب آن حضرت مىشنوم . « 5 » هر نكتهء نغز كز پى گل شنوى * گل گفته بود گرچه ز بلبل شنوى [ 385 ] و به هر جزوى از اجزاى عصبانى - كه موضوع قوّت فعل لمس است و به همه دهنها ظاهر گشته كه هر يك به همه بوسها رسيده - روىبند او را مىبوسم . « 5 » حديث لب نكنم خاك پاى او بوسم * چو من به خاك سزم با شكر چه كار مرا [ 386 ] پس اگر طومار وجود مرا بسط كند حضرت معشوق ، هر جزوى از اجزاى لا يتجزّى آن ، جامع همه دلهاى عالم باشد كه هر دلى به همه محبّتها متحقّق باشند . و في كلّ عضو فيّ كلّ صبابة * إليها و شوق جاذب بزمامي ولي كلّ عضو فيه كلّ حشى « 7 » بها * إذا ما رمت « 8 » وقع لكلّ سهام فلو بسطت جسمي رأت كلّ جوهر * به كلّ قلب فيه كلّ غرام * * * [ 387 ] و أغرب ما فيها استجدت و جاد لي * به الفتح كشفا مذهبا كلّ ريبة [ 388 ] شهودي به عين الجمع كلّ مخالف * وليّ « 9 » ائتلاف ، صدّه كالمودّة [ 389 ] أحبّني اللّاحي ، و غار فلامني * و هام بها الواشي فجار برقبتي [ 390 ] فشكري لهذا حاصل حيث برّها * لذا و اصل ، و الكلّ آثار نعمتي بعد از حكايت حال خويش و اجراى احكام عشق در مملكت ظاهر و باطنش ، و تبيين

--> ( 1 ) . فر ندارد . ( 2 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . نا : همه . ( 4 ) . در اصل : شنواء ؛ نا : شنواى . ( 5 ) . تب : + بيت . ( 7 ) . در اصل : حشا . ( 8 ) . در ديوان ابن فارض « رنت » ضبط شده است . ( 9 ) . فر : بى .